تبليغاتX
.*•.*•.ღدختر تنهای شبღ.•*.•*.


.*•.*•.ღدختر تنهای شبღ.•*.•*.

نفهمیدم چگونه تو را برای خودم . و خودم را برای تو از دست دادم !

نمیدانم شاید او که در آیینه میدیدم تو بودی ... شاید هم خودم ... !

هر چه هست حالا میدانم قانون را هم میتوان شکست !

شاید به راحتی نوشیدن یک لیوان آب ...

همانگونه که تو آن را شکستی . به راحتی در یک چشم به هم زدن .

حالا دیگر مطمئن هستم که در آیینه تصویر ماست .

حالا هر دوی ما شکل همیم ...هر دو قانون شکن و بی احساس ...

مثـــل بقـــیـــه ... !

شــایـــد هم کـــمـــی " عـــــاقــــل " ... !

 یک آیینه هم تشنه خندیدن من نیست .

وقتی که کسی منتظر دیدن من نیست .

انگار نه انگار خدا آدممان کرد .

در یک نفر اندیشه پرسیدن من نیست .

من غنچه ترین حادثه کوچه ی دردم .

افسوس کسی در هوس چیدن من نیست ... !

نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 16:3 توسط گل ناز وحیدی ღ آویسا ღ محدثه آقاجانی| |


Design By : Night Skin