.*•.*•.ღدختر تنهای شبღ.•*.•*.
نمیدانم شاید او که در آیینه میدیدم تو بودی ... شاید هم خودم ... ! هر چه هست حالا میدانم قانون را هم میتوان شکست ! شاید به راحتی نوشیدن یک لیوان آب ... همانگونه که تو آن را شکستی . به راحتی در یک چشم به هم زدن . حالا دیگر مطمئن هستم که در آیینه تصویر ماست . حالا هر دوی ما شکل همیم ...هر دو قانون شکن و بی احساس ... مثـــل بقـــیـــه ... ! شــایـــد هم کـــمـــی " عـــــاقــــل " ... ! یک آیینه هم تشنه خندیدن من نیست . وقتی که کسی منتظر دیدن من نیست . انگار نه انگار خدا آدممان کرد . در یک نفر اندیشه پرسیدن من نیست . من غنچه ترین حادثه کوچه ی دردم . افسوس کسی در هوس چیدن من نیست ... !
| Design By : Night Skin |


